محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

568

خلد برين ( فارسى )

و بىصلاح و صوابديد ايشان امرى از امور [ 122 ] كليه و جزئيه فيصل‌پذير نمىگرديد ميرزا خان خون گرفته بر عهد و پيمان ايشان اعتماد نموده از قلعه بيرون آمد و قلعه را به تصرف امراء داده ايشان به كاركنان مهد عليا سپردند و اموال و اسباب ميرزا خان را متعلق به وى شمرده او را همراه به درگاه جهان پناه بردند . و چون مهد عليا از صورت ماجرا خبر يافت از عهد و پيمان امراى عالى شان رنجيده دلنهاد مؤاخذه و بازخواست ايشان گرديد چه خاطر خواه ملكهء ايران آن بود كه امراى عالىشان به قهر و غلبه قلعه را گشوده ميرزا خان را در قيد اسار گرفتار به دربار آسمان - كردار آورند كه اگر آن عليا جناب از سر مؤاخذه خون پدر درگذرد ميرزا خان به جان ممنون مراحم از حد افزون او بوده باشد . القصه به رغم امراء كمر قتل ميرزا خان را بر ميان بسته منتظر ورود ايشان نشست تا امراى عالى شان به يك فرسخى قزوين رسيده فرود آمدند . و چون خبر قرب ورود امراء به مهد عليا رسيد سى نفر از قورچيان را مقرر گردانيد كه در ساعت به اردوى امراء رفته ميرزا خان را از ايشان بگيرند و چون شب شود به قطع رشتهء حيات آن بىگناه پرداخته روز ديگر به عتبهء عليا برگردند . قورچيان طريق اطاعت فرمان در پيش چون به معسكر امراى صواب انديش رسيده طالب ميرزا خان دلريش گرديدند امراء كوفته دل و پريشان خاطر در بدايت حال از اطاعت فرمان سر كشيدند و گفتند كه چون ولىنعمت ما به ما خدمتى فرموده بود و آن خدمت را چنانچه دلخواه آن حضرت بوده به تقديم رسانيده‌ايم مىخواهيم كه او را در حضور امراء و اعيان قزلباش از نظر كيميا اثر بگذرانيم شما فردا در شهر منتظر ورود ما باشيد كه چون به شهر آئيم و حسن خدمت خود را خاطر نشان ولى نعمت خود نمائيم در باب ميرزا خان بدانچه فرمان پادشاهى به نفاذ پيوندد بدان عمل نمائيم . ايشان گوش به آن سخنان نداشته بناى كار را بر تشدد و مبالغه گذاشتند . امراى عالى شان از الحاح و مبالغهء قورچيان به جان آمده با